شک و یقین ...

« به نام خدا »


در کویِ خرابات ، شبی ؛ صحبتِ دین بود ؛

من بودم و جامِ مِی و شک بود و یقین بود !

دیدم که خدا ؛ در دلِ عارف همه جا هست ؛

مقصودِ من از ؛ رفتنِ می خانه ، همین بود .


« مهران اسدپور »

/ 0 نظر / 13 بازدید