ضیافتگاهِ دنیا ...

« به نام خدا »

زبانها ، کاش ؛ با دلها ، یکی بود ؛

که در اَعماقِ خود ، پنهان نباشیم

چو گرگی پیر با تن پوشِ تزویر ؛

فقط در نقشِ یک انسان نباشیم ‍

همه ؛ بازیگرانِ ، عُمرِ ، خویشیم ؛

به رویِ ، صحنهٔ ، « جذابِ » دنیا !

از این غافل که ما جمعی اسیریم ؛

به دستِ ؛ نقشهایِ ؛ زشت و زیبا !


ضیافتگاهِ ، زیبایی است ؛ دنیا ؛

ولی اِغواگری هایش غریب است !

ندارد ، اعتباری ؛ وعده هایش ! ؛

سراسر نقشِ نیرنگ و فریب است ! ‍

خوشا ؛ آن روزها ، آن روزگاران ؛

که دلها خانهٔ ؛ « مهر و وفا » بود

کجا رفتند ، آن ؛ یارانِ ، یکرنگ ؟

که تنها ذِکرشان ؛ نامِ «خدا» بود ؟ ‍

بیا تا از «خدا» ؛ یاری بخواهیم ؛

که با مردانِ حق ؛ محشور ، گردیم

و یا در راهشان ؛ گامی ، گذاریم ؛

که شاید ، از تباهی ؛ دور گردیم !


بیا ؛ در نقشِ خود ؛ باقی ، بمانیم ؛

«دورویی» تا ابد ؛ فعلی ،حقیر است

اگر ؛ گم گشته ای ، در راهِ «معبود» ؛

«صداقت» بهترین راه و مسیر است‌‌‌.‌ ‍

« مهران اسدپور »


/ 0 نظر / 10 بازدید