به عشقِ حضرتِ دوست ...

« به نام خدا »


شب ، سیاهی ، سکوتِ معنی دار ؛ 

شعله یِ شمع و کاغذ و خودکار ؛

شاعری در ؛ شروعِ شعری گُم ؛ 

سایه ای نقش بسته بر دیوار


بارشِ واژه های پُر احساس ؛

طبعِ شعری روان ، ولی حساس ؛

خاطراتی از آن که دیگر نیست ؛

سرنوشتی پر از امید و هراس


میسُراید به بُغض و تنهایی ؛

چند بیتی ، در اوجِ زیبایی ؛

شاهکاری که کارِ هر کس نیست ؛

با ؛ صبوری ... ، پُر از ؛ شکیبایی


خلوتش معنوی و پر شور است ؛

از طلبهایِ دُنیَوی ؛ دور است ؛

محوِ خالق شُدَست و میگویند ؛

شاعری نا امید و مهجور است !


فارغ از این ، بهانه جویی ها ؛

خسته از کینه ها ، دورویی ها ؛

میسُراید ، دوباره ؛ شعری نو ؛

بی تفاوت ، به یاوه گویی ها


مِهرِِ حق نقش بسته در رگ و پوست ؛

هر چه دارم من از عنایت اوست ؛

تا نفس هست و فرصتی باقیست ؛

میسُرایم به عشقِ حضرتِ دوست .


« مهران اسدپور »

/ 1 نظر / 70 بازدید
asmabadalijat

لطفا از وبلاگ حمایت کنید 💗💗🙏🏻