تسلیم و رضا ...

« به نام خدا »


بخت ، گهی ؛ از تو نهان میشود ؛

دوست ، گهی ؛ دشمنِ جان میشود


گاه ، زمستانِ تو ؛ همچون بهار ؛

گاه ، بهارِ تو ؛ خزان میشود


میرود ایامِ جوانی ز دست ؛

قامتِ ما ؛ همچو کمان میشود


سود و زیان را تو چه دانی که چیست ؟

سودِ تو گاهی ؛ به زیان میشود !


هر چه کُنی ، در پسِ هر ؛ پرده ای ؛

پرده چو افتاد ، عیان میشود


تلخیِ گفتار ، که از حد گذشت ؛

سرزنش و زخمِ زبان میشود


خبط و خطاهایِ تو را ؛ عاقبت ؛

لطفِ « خداوند » ؛ ضمان میشود


از کرَمَش ؛ مَردِ شَبان ، شاه شد ؛

وَز غَضَبَش ؛ شاه ، شَبان میشود !


سر به اطاعت نِه و از او ؛ نپرس ؛

از چه چنین است و چنان میشود ؟ ‍

« هر چه ؛ دلت خواست ، نه آن میشود ؛

هر چه ؛ خدا خواست ، همان میشود . » ‍

« مهران اسدپور ‌‍»

بیت آخر از این غزل اثرِ ماندگارِ علامه طباطبائیست که در بین مردم به صورت مَثَل و به اشکال گوناگون نقل میشود . ‌

« هر چه ؛ دلت خواست ، نه آن میشود ؛

هر چه ؛ خدا خواست ، همان میشود . » ‍

/ 0 نظر / 10 بازدید